جابجایی خونه
بازی با هدیه های تولد 2سالگی عسل خانم
بعد از چند ماه تصمیم گرفتیم اسبابازی های ستایش عسلی رو باز کنیم تادخملی باشون بازی کنه ، البته یکبار بعد از تولد باشون بازی کردی ولی چون کوچولوتر بودی نمی تونستی درست ازشون مراقبت کنی منم که عاشقشون هستم حیفم اومد خراب شن. همراه با باباجونی داری می چینیشون قربونت برم که اینقدر باهوشی ، داری نگاه به جعبه می کنی ببینی چه شکلی باید کنار هم بچینیشون این مزرعه از طرف من و مامان هدیه شده به ستایش گلم ببین حصار مزرعه گذاشتی جلوت که قطار نزدیک شد بزاری رو...
نویسنده :
مامان منير و بابا سعيد
8:09
خاله بازی ستایش
یه روز بعداز ظهر که خونه بودیم دیدم صدایی از دخملی نمی یاد پیش خودم گفتم وای لابد داره ریخت و پاش میکنه اومدم نگاه کردم دیدم نه بابا عشق مامان بابا داره عروسکشو پوشک میکنه ،سریع دوربینو اوردم و ازت عکس گرفتم بعد من و باباجون داشتیم نگات میکردیم تا ما رو دیدی گفتی دالم پوشکش می کنم ،ما هم مثل همیشه خندیدیم عاشق برنامه عمو قناد ، عمو فیتیاه ها و عمو پورنگ هستی ،البته اینجا داری برنامه عمو قناد و نگاه میکنی جمعه ساعت ١٠صبح بود. همیشه کلی خرت و پرت دنبال خودت میکشونی یا ...
نویسنده :
مامان منير و بابا سعيد
10:08
استخر و ستایش
ا ولین باری که من و شما ستایش رفتیم استخر٠٢/٠٦/٩٢ باباسعید اومد مهد شما رو سوار کرد بعد اومدید دنبال من که بریم استخر جهان ، از شب وسایل آماده کردم و گذاشتم توی ماشین که معطل نشیم خلاصه با ٣٠دقیقه تاخیر رسیدیم استخر ، آمادت کردم و رفتیم توی سالن استخر تا آبو دیدی کلی خوشحال شدی و می گفتی بلم بپلم (برم بپرم ) وقتی توی آب پریدی آب پرید توی گلوت ترسیدی می گفتی مامان بیا نلو. بچه هم سن شما فقط یکی بود بعد از چند دقیقه دیدم ٣تا دختر ٩و٨ ساله دورت جمع شدن و بات بازی می کردن بسکه ماشالا دخملی جذاب شده بود اینم اولین کارت ورزشی دخملی که شرکت داده. از چهره نازت پیداس...
نویسنده :
مامان منير و بابا سعيد
13:10
روز بهترین مرد دنیا
روز پدر به بهترین برادر دنیا تبریک میگم ، داداشی دوست دارم با وجودت هیچ وقت جای خالی بابایی تو زندگیم احساس نکردم همیشه برام پدر باش عاشقانه ترین دوستت دارم نثارت باد همسر مهربانم همچنین این روز قشنگ به پدرشوهر عزیزم تبریک میگم دوست دارم مهربان ...
نویسنده :
مامان منير و بابا سعيد
9:09
تولد دو سالگیت مبارک
تولد دو سالگیت مبارک عزیزدل مامان بابا چقدر این دو سال زود گذشت انگار دیروز بود که باباسعید منو برد بیمارستان که قشنگ ترین دخترو به دنیا هدیه کنم. ٢٩/٠٩/١٣٨٩ منو باباسعید باهم خوشبخت بودیم و با اومدن ستایش خوشبختی ما دو چندان شد از وقتی قدم توی زندگی ما گذاشتی اتفاقات خیلی خوبی برای ما پیش اومد ، که این الطاف الهی از قدم های نازنین دخترم بود مامان جون بهت می گفت قدم خیر.آره عزیز دلم ٢سالا شد که خدا فرشته ای به ما هدیه کرد و ما روزی هزار بار بابت این هدیه از خدا سپاسگزاریم. دوست داررررررررررررررم خدا ...
نویسنده :
مامان منير و بابا سعيد
8:56







